تبليغاتX
رود - وقتی ساعت ها راویان دروغ گوی زمانند.

رود

 

از یک ساعتی به بعد که نتوانم بخوابم، هرچه هم خسته باشم خوابیدن سخت می شود. ساعت هایی که با این حال می گذرند ساعت های عجیبی هستند. نمی دانم چه طور ولی هم من جور دیگری می شوم هم بقیه. آدم ها انگار نزدیک تر و صمیمی ترند. اگر پیامکی به کسی بزنم، بعدها که دوباره بخوانمش سریع می فهمم در همچو موقعی فرستاده ام. ذهنم یک جور سیلانی خاص را تجربه می کند که انگار توانی برای مراعات فرم ها و قواعد روز را ندارد. همه چیز شفاف تر می شود و ساده تر. جایی برای فکرهای بد باقی نمی ماند و انگار همه مثل من خسته تر از آنند که پیام های زاید را انتقال دهند فقط و فقط لب کلام منتقل می شود. خوب که فکر کنم دو بار هم این بی وزنی شبانه اتفاقات جالب و عجیبی را رقم زد که فرای انتظارم بود. حتی کتاب خواندن در این ساعت ها تجربه ای کاملا متفاوت است. صفحات کتاب مثل فیلم می شوند و از هر صفحه تصویری می ماند.حتی تصویر واضح تو تاب بر می دارد. کش می آید و انگار با همان سمج بودنت پهن می شود روی تمام سطح اتاق.در چنین شب هایی آهسته تو را نفس می کشم تا بخوابم.

 

+ بارش های ذهن و دل مهبان در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 13 |


به رود زمزمه گر گوش کن که می خواند سرود رفتن و رفتن X

سردآب رود.کلاردشت.جایی که برای هزارمین بار عاشق ترکیب آب، کوه، جنگل و خدا شدم.


قطرات اول
نامه به من


کوتاه خواندنی

نازنین من
برای دخترم!
خواهر عزیز من
گفتگو!
رقص!!!
آرشیو پیوندهای روزانه


بارش های قدیمی

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386


آرشیو موضوعی

شعر


می خونم

*
راز
لیلا
سروش
رهایی (فرهمند)
شب شرقی(سارا)
خاطرات فرنگ (هادی)
کوچه علی چپ(احسان)
سیب زمینی آسیب دیده(پدی)
نغمه های نوی یک شبان(هامون)
مجاز (فروزنده)
زندگی ( علی )
سکوووت ( مینا )
کوهستان ( همایون)
سکوت بشکسته(هادی)
از هر دری وری ( حسین )
پیاده روی ( سید حسین )
ارمیا
تی.ام
ایران اهدا
گرافیکی
متانویا


    :

قالب : Night Skin