تبليغاتX
رود - داغ داغ

رود

 

رفته بودم شهروند. فکر کردم بهترین جایی که می­تونم پرسش نامه­های بازاریابی رو پر کنم اونجاست. با خودم گفتم اگر کسی پشت میز ارتباط با مدیریت بود، می­رم و اجازه می­گیرم. اگرم نبود کارم رو می­کنم .کسی نبود. می­رفتم سراغ کسانی که در صف­های طولانی بودند و سلامی و علیکی و .... سوال­ها را می­پرسیدم و جواب­ها را یادداشت می­کردم. استاد گفته بود دقت پاسخ دهنده بیشتره این طوری. واکنش مردم خیلی خوب بود. خیلی بیشتر از تصورم همکاری کردند. حتی بعضی­ها بارها ازم تشکر کردند. تا این که همین طور که می­گشتم، آقای نسبتا محترمی با ظاهری که از یه حراستی انتظار می­ره اومد جلو پرسید چی می­نویسی؟ من که شستم خبردار شد طرف چی کارست مثل  بچه­ی خوب راستشو گفتم. گفتم دانشجوام و این­ها هم برای شرکت خاصی نیست و ... گفت هماهنگ کردی؟ گفتم نه. گفت کارت قانونی نیست و مثل اینه که من بیام تو حیاط خونه شما بچرخم و بگم مزاحم که نیستم!.... که منم رگ بچه سرتقیم زد بالا و گفتم مگه مزاحمت ایجاد کردم برا کسی و با آدما حرف می­زنم و از خودشون اجازه می­گیرم و مگه حرف زدن جرمه و هرکی نخواد حرف نمی­زنه و  ... یکی من بگو یکی اون. مردم که رد می­شدند حساس شده بودند و نگاه می­کردند. یک دفعه طرف برگشت گفت اصلا اجازه نمی­دم این کاغذا رو ببری بیرون که من دیدم داره بیخ پیدا می­کنه و در رفتم.

بیرون توی  پارکینگ هم چندتا پرسشنامه­ی دیگه پر کردم که بارون شدید شد و دیگه اونجا هم نمی­شد ایستاد. زیر بارون راه افتادم سمت خونه. تو راه دایم به این فکر می­کردم که اگر برخورد دیگه­ای می­کرد، منم موضع تدافعی نمی­گرفتم. می­تونست راه نماییم کنه که چی کار کنم. اون وقت کار به داد و اینا نمی­کشید. می­شد منم زبل­تر می­بودم یا آروم­تر. هزاران می­شد دیگه هم می­شد...

ولی راستی چرا حراستی­های هیچ ارگانی را ندیدم که راهکاری سوای ایجاد ترس و اعمال زور بلد باشند؟!

 

+ بارش های ذهن و دل مهبان در یکشنبه 16 فروردین1388 20 |


به رود زمزمه گر گوش کن که می خواند سرود رفتن و رفتن X

سردآب رود.کلاردشت.جایی که برای هزارمین بار عاشق ترکیب آب، کوه، جنگل و خدا شدم.


قطرات اول
نامه به من


کوتاه خواندنی

نازنین من
برای دخترم!
خواهر عزیز من
گفتگو!
رقص!!!
آرشیو پیوندهای روزانه


بارش های قدیمی

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386


آرشیو موضوعی

شعر


می خونم

*
راز
لیلا
سروش
رهایی (فرهمند)
شب شرقی(سارا)
خاطرات فرنگ (هادی)
کوچه علی چپ(احسان)
سیب زمینی آسیب دیده(پدی)
نغمه های نوی یک شبان(هامون)
مجاز (فروزنده)
زندگی ( علی )
سکوووت ( مینا )
کوهستان ( همایون)
سکوت بشکسته(هادی)
از هر دری وری ( حسین )
پیاده روی ( سید حسین )
ارمیا
تی.ام
ایران اهدا
گرافیکی
متانویا


    :

قالب : Night Skin