|
MP3 playerام اسلحهی سرد شده این روزها. باز تصمیم گرفتم نگذارم هر که هر چه دوست دارد به گوشم بریزد و بسیار راضیام از این تصمیم چون واقعا میبینم سهل انگاری این چند وقت و گوش دادن به این خزعبلاتی که نه آرامشی به همراه دارند نه لذتی نه لطافتی نه دقتی و بکارتی و نمیدانم به چه جراتی خود را موسیقی مینامند چه بر سرم آورده. به هر حال همیشه با تاکسیها سر این داستان مشکل داشتم. من اگر دوست نداشته باشم صبحم را با صدای دلچسب پارسال بهار دسته جمعی ... شروع کنم که را باید ببنیم؟ یا نخواهم موقع برگشت به خانه بعد از یک روز طولانی مراحل مخ زنی و بعد معاشقهی ملت را بشنوم به که باید پناه ببرم؟ دیروز سوار تاکسی خطی شدم. بین یک خانم و آقا رو صندلی عقب نشسته بودم. صدای ضبط واقعا بلند بود. آن قدر که حتی وقتی MP3player را با بلندترین صدای ممکن در گوشم گذاشتم باز میتوانستم بشنوم خانهی معشوقهی مربوطه کجاست و اسم سگش چیست و التماسهای عاشق به معشوق که حداقل اندازه سگش او را دوست داشته باشد هم روی صدای گرم محمد نوری و هم روی اعصاب من رژه میرفت. آخر تصمیم گرفتم از راننده خواهش کنم صدا را کم کند. قبول کرد. چند دقیقه بعد دیدم در آینه به من اشاره میکند. گوشیها را درآوردم و دیدم میپرسد میخواستی با موبایل حرف بزنی؟ جواب دادم نه. فکر میکنید چی شد؟ صدا را از قبل هم بیشتر کرد!!! عقب نشینی میکنم. در واقع چارهی دیگری ندارم ولی میرنجم. چرا تو که باید به من خدمات بدهی به حقوقم، سلیقهام، و وضعیتم احترام نمیگذاری؟ همهمان متوقعیم، از دولت، از خدا، از وزیر و وکیل و رییس جمهور محبوب مردمیمان ولی خدا وکیلی چه قدر در همین ریز رفتارها حواسمان به هم هست؟ چه قدر آن ایرانی بافرهنگ و نوع دوست و وارث اولین منشور حقوق بشر که پایش بیفتد جلوی بیگانگان برایش یخه هم جر میدهیم هستیم؟ چه قدر؟ من خیلی کم. خیییییییلی کمتر از آنچه به قول دکتر حسابی برای آقا یا خانم شدن لازم است. تو چه؟ + بارش های ذهن و دل مهبان در یکشنبه 11 اسفند1387 19 |
|
| ||||||