تبليغاتX
رود

رود


باور نمی کند دل من مرگ خویش را

نه نه من این یقین را باور نمی کنم
تا همدم من است نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم
آخر چگونه گل، خس و خاشک می شود ؟
آخر چگونه این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاک می شود ؟
در من چه وعده هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه می شود ؟
آخر چگونه این همه عشاق بی شمار
آواره از دیار
یک روز بی صدا
در کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟
...

باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمی تپد
نفرین برین دروغ، دروغ هراسناک
...
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند ز جایی و خورشید می شود
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی جان دوستدار
کی مرگ می تواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی کنم
می ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پر است

سیاوش کسرایی

+ بارش های ذهن و دل مهبان در شنبه 30 خرداد1388 22 |


مهرورزان زمان­های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی
بر نیاید دگر آواز ز من
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میل دل دوست
بپذیریم به جان
هر چه جز میل دل او
بسپاریم به باد
آه
باز این دل سرگشته­ی من
یاد ‌آن قصه­ی شیرین افتاد
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می­زد شیرین
تیشه می­زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست
که نه تنها شیرین
بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می­خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد

پ.ن: به گمان عقیده­ای هر چند بد داشتن و برایش جان دادن و زندگی کردن بهتر از بی اعتقادیست.

+ بارش های ذهن و دل مهبان در جمعه 8 خرداد1388 1 |


نزار را اولین بار با ترجمه ی خوب دکتر یوسفی از اتوبیوگرافیش(داستان من و شعر) شناختم. سال اول دبیرستان بودم و تا کتاب را تمام نکردم زمین نگذاشتم. بعد از شناختنش و محو جسارت و افکارش شدن دنبال شعرهایش گشتم و اولین مجموعه بلقیس بود که آن هم با ترجمه ی دکتر زرین کوب بود اگر اشتباه نکنم. بعدها فهمیدم ترجمه چندان به متن پایبند نبوده ولی به هر حال سرآغاز دوستی من با نزار قبانی شاعر عاشفانه ها و حماسه-های زیبای عرب بود. دیگران بسیار بهتر و کامل تر از من معرفیش کرده اند. من تنها خواستم لذت شعر خوب را شریک شوم. شعری که آن قدر قوی باشد که حتی بعد از جراحت های ترجمه سالم و شاداب به نظر برسد...

پیش از آنکه عاشقت شوم
با زبان کنار می آمدم
با مهارت جادوگری حرفه ای، با آن بازی می کردم
و نخهایش را
مثل کودکی که بادبادکی را حرکت می دهد
در کف داشتم
من امیر پرندگان بودم...و سرور خنیاگران
وقتی قدم به بیشه می گذاشتم
خرگوشها پشت سرم می دویدند
و درختان در پی ام سر می نهادند
قورباغه های جویبار با من حرف می زدند
و ستاره ها از ایوانهایشان پایین می آمدند
تا سر بر شانه ام بگذارند و به خواب بروند.

پیش از آنکه عاشقت شوم
خورشید در قلمرو ادبی من غروب نمی کرد
و مملکت شعر من
سراسر خشکیها
و همه زنان را در بر می گرفت
و لبی که چیزی در باره اش نمی سرودم
به گلی کاغذی بدل می شد
و سینه ای که در سراسر زندگی
به معامله با من تن درنمی داد
بی سواد و عقب افتاده به شمار می آمد
و از حقوق شهروندی محروم می شد!

پیش از این
آشیانه گنجشکها در حنجره ام پنهان بود
و هزار چابکوفسکی
و هزار رخمانینف
و هزار سید درویش
در خون من می نواختند
الفبا معشوقه ام بود
و بیست و هشت حرف
برای بیان من و اعترافاتم کفایت می کرد
حرفها مثل گله ای از آهوان به دنبالم راه می افتادند
از دستم علف می خوردند
و اصول عشق ورزی از من می آموختند.

پیش از آنکه عاشقت شوم
رویاهایم به اندازه خودم بود
اندوهم ، شادی ام و جنونم هم به اندازه خودم بودند
اما وقتی آن عشق بزرگ از راه رسید
تنگنای بزرگ آغازیدن گرفت
نقشه های جغرافیای زبان دریده شد
و هر آنچه از سخنان زیبا می شناختم
برای دربر گرفتن ده دقیقه از آن شوق و آرزو
وقت دعوت تو به شام کفایت نمی کرد

پیش از آنکه محبوبه ام شوی
بر سریر زبان می خفتم
با هر واژه ای که می خواستم مغازله می کردم
هر واژه ای را که دلم می خواست به همسری می گزیدم
با زبان مشکلی نداشتم
چونان ارگ کلیسا در طنین خویش ماوا می گرفتم
و چون کبوتران
و قناریان آواز می خواندم
و زبان را
مثل انگشتری از زمرد سبز در دست داشتم

بعد از آنکه محبوبه ام شدی
عاقبت حافظه لغوی ام را از دست دادم
و جز نام تو
شیوه تلفظ و نگارش همه حروف را از یاد بردم
از تمام صداها
تنها صدای تو در خاطرم ماند
و از آبهای مدیترانه
چیزی جز چشمان سرشار از اندوه
و آکنده از سرمه و مرغان دریایی تو به یاد نمی آورم

بعد از آنکه شمشیرت در گوشت تنم
و گوشت دانایی ام نشست
کشف کردم که هر چه مساحت عشق گسترش یابد
مساحت هنر دچار تنگنا می شود
و مثل اسکناس باطله بی اعتبار می گردد
و دانستم همه کلماتی که می دانم
برای پرداخت هزینه دو فنجان قهوه
در یکی از قهوه خانه های ونیز ، کومو
وین یا بیروت کافی نیست

ای که مرا در درون شعرهایم به بند می کشی
و هر طور می خواهی بر کلیدهای ساز حنجره ام
و نغمه های صدایم حکم می رانی
کافی نیست که بگویم "دوستت دارم"
باید با تو به مرحله" فرا زبان" برسم
و با تو به فراتر از ُسحیم
و عروة بن ورد
در آن سوی رمزگرایی و مکتب "هنر برای هنر" و سوررئالیسم
گام بگذارم
بانوی من
ای که زبان را در چمدانت نهادی
و به سفر رفتی
چرا گلوله را به دهانم شلیک کردی
و مرا به مرحله لکنت برگرداندی؟

+ بارش های ذهن و دل مهبان در شنبه 12 بهمن1387 20 |


من هنوز در به در طرّه‌ی اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم
ریشه دارم
یکی از پاپتی‌هاتم

آقای کوچیک‌نواز بنده‌پرور
من هنوزم صله‌گیر چشم بارونی اون ابر نیگاتم

منو کشتی منو کشتی منو کشتی
کشته باشی
خوش به حالم
من هنوزم که هنوزه یکی از اون کشته‌هاتم

من هنوز در به در طرّه‌ی اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم
ریشه دارم
یکی از پاپتی‌هاتم

پ.ن : قال الله تعالی: من طلبنی وجدنی،و من وجدنی احبّنی، و من احبّنی عشقنی، و من عشقنی عشقته، و من عشقته قتلته، و من قتلته علیّ دیته، و من علیّ دیته فانّی دیته

پ.ن : کجاست منتظر تو؟ چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم، عزیز من، چه غریبی...

پ.ن : عید مبارک.

+ بارش های ذهن و دل مهبان در شنبه 26 مرداد1387 12 |


When somebody loves you

It's no good unless he loves you - all the way

Happy to be near you

When you need someone to cheer you - all the way

Taller than the tallest tree is

That's how it's got to feel

Deeper than the deep blue sea is

That's how deep it goes - if it's real

When somebody needs you

It's no good unless he needs you - all the way

Through the good or lean years

And for all the in between years - come what way

Who know where the road will lead us

Only a fool would say

But if you'll let me love you

It's for sure I'm gonna love you - all the way, all the way

پ.ن۱: اجرا سلن دیون و پاواروتی.

پ.ن۲: گوجه پرت نکنید. ترانه به این قشنگی. از عواقب گم شدن mp3 و پای pc آهنگ گوش دادنه! من شیفته­ی پاراگراف دومّم و یاد دل نشین کسی که این آلبوم را هدیه داد.

+ بارش های ذهن و دل مهبان در شنبه 22 تیر1387 0 |


حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان
نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می‌دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره درآینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شست‌شو دهم
آ‌ن‌قدر بمیرم
تا زنده شوم

احمدرضا احمدی

پ.ن: برای نوشتن یه مقدار زیادی درگیرم. پست های آماده هم نمی چسبند در این گرما !!

+ بارش های ذهن و دل مهبان در جمعه 21 تیر1387 0 |


شب است و چهره­ی ميهن سياهه نــشستن در سيـا هي­ها گناهه

تفنگــم را بـده تا ره بـــجويم كه هركه عاشقه پايش به راهه

برادر بي­قراره ، برادر شعله واره

برادر دشت سينه اش لاله زاره

شب و درياي خوف انگيز و طوفان من وانديشه­هاي پاك پويان

برايم خلعت و خنجر بياور كه خون مي­بارد ازدل­هاي سوزان

برادر نوجوونه ، برادر غرق خونه

برادر كاكلش آتشفشونه

تو كه با عاشقان درد آشنايي توكه هم­رزم و هم­زنجير مايي

ببين خون عزيزان را به ديوار بزن شيپور صبح روشنايي

برادر بي­قراره ، برادر نوجوونه

برادر شعله واره ، برادر غرق خونه

برادر كاكلش آتشفشونه

* اگر تا حالا نشنیدین این شعرو، یک بار کامل بخونیدش. اگرم شنیدین قبلا، یک کم مزه مزه کنین تا بیام یه چیزایی نه چندان بی ربط راجع بهش بگم به زودی ان شاالله...

+ بارش های ذهن و دل مهبان در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 0 |


داد مي­زنم. فرياااااد.آاااي من آبستنم. فرياد.

كودكم بي­نقص و زيبا است، مي­دانم.

او به خود، بر من، بر او، بي پرده آگاه است، مي­دانم.

كودكم هر چند در خسران و نسيان است، انسان است، مي­دانم.

كودكم رند است و با جانان به پيمان است، مي­دانم.

كودكم با شرم و بي ترس است. او نه چون دون مايگان پست است، مي­دانم.

كودكم را شير از اشك شبانه مي­دهم، او بر اين گوهر چو من مست است، مي­دانم.

كودكم گهواره­اش ارض است و گه عرش است، مي­دانم.

او ز لالايي باران و صداي آسمان خفته است، مي­دانم.

آااااي. من آبستنم. فرياااااد.

در پي اين درد خود را باز مي­زايم.

+ بارش های ذهن و دل مهبان در شنبه 6 بهمن1386 21 |


به رود زمزمه گر گوش کن که می خواند سرود رفتن و رفتن X

سردآب رود.کلاردشت.جایی که برای هزارمین بار عاشق ترکیب آب، کوه، جنگل و خدا شدم.


قطرات اول
نامه به من


کوتاه خواندنی

نازنین من
برای دخترم!
خواهر عزیز من
گفتگو!
رقص!!!
آرشیو پیوندهای روزانه


بارش های قدیمی

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386


آرشیو موضوعی

شعر


می خونم

*
راز
لیلا
سروش
رهایی (فرهمند)
شب شرقی(سارا)
خاطرات فرنگ (هادی)
کوچه علی چپ(احسان)
سیب زمینی آسیب دیده(پدی)
نغمه های نوی یک شبان(هامون)
مجاز (فروزنده)
زندگی ( علی )
سکوووت ( مینا )
کوهستان ( همایون)
سکوت بشکسته(هادی)
از هر دری وری ( حسین )
پیاده روی ( سید حسین )
ارمیا
تی.ام
ایران اهدا
گرافیکی
متانویا


    :

قالب : Night Skin