تبليغاتX
رود

رود

 

هستند کسانی، که گاه بی نهایت عزیزند و آشنا. آشنا که گفتم نه که خیال کنی می شناسیشان، آن طور آشنا که خیال می کنی می توانی و می خواهی بشناسی. و هستند زمان هایی، که گاه بی نهایت می رنجی و     می رنجانی. رنج، نه از آن نوع که مقدس است و پاک کننده. از آن نوع که بی مقدار است و کاهنده. بی کلام، عظمت به هیچ می بازد گاه.

سیاه می شوم وقتی فقط شاهدم. وقتی که می گذرم بی اعتراض به خود، به دیگران. که آای ...کجا؟ دلی رنجید. چه فرق که از آن تو بود یا دیگری؟  این دل ها، این روزها، این بودها حرمت دارند. سیاه می شوم وقتی فقط می گذرم، بی کلام... سیااااااه ه ه ه    

 

+ بارش های ذهن و دل مهبان در دوشنبه 30 دی1387 18 |


 

یه وقتای دوست داری بپری و یه غریبه رو بغل کنی. بس که بهت حس آشنایی داده. بس که بوی چیزی و جایی رو می­ده که همیشه دنبالشی... برای همه­ی غریبه های مهربون و مهربونی های غریب. کاش ردشون هیچ وقت بین شلوغی های شهر  بدبینمون گم نشه.

 

 

 

+ بارش های ذهن و دل مهبان در دوشنبه 9 دی1387 12 |


به رود زمزمه گر گوش کن که می خواند سرود رفتن و رفتن X

سردآب رود.کلاردشت.جایی که برای هزارمین بار عاشق ترکیب آب، کوه، جنگل و خدا شدم.


قطرات اول
نامه به من


کوتاه خواندنی

نازنین من
برای دخترم!
خواهر عزیز من
گفتگو!
رقص!!!
آرشیو پیوندهای روزانه


بارش های قدیمی

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386


آرشیو موضوعی

شعر


می خونم

*
راز
لیلا
سروش
رهایی (فرهمند)
شب شرقی(سارا)
خاطرات فرنگ (هادی)
کوچه علی چپ(احسان)
سیب زمینی آسیب دیده(پدی)
نغمه های نوی یک شبان(هامون)
مجاز (فروزنده)
زندگی ( علی )
سکوووت ( مینا )
کوهستان ( همایون)
سکوت بشکسته(هادی)
از هر دری وری ( حسین )
پیاده روی ( سید حسین )
ارمیا
تی.ام
ایران اهدا
گرافیکی
متانویا


    :

قالب : Night Skin