|
تو به آرامي آغاز به مردن ميکني *ناشناس
+ بارش های ذهن و دل مهبان در چهارشنبه 27 آذر1387 13 |
آخر غربت دنیاست،مگه نه؟ یه بار خواب مرگ یکی از دوستامو دیدم، اون قدر تو خواب احساس استیصال می کردم که ضربان قلبم رسیده بود به عرش. اون قدر از این که بقیه عادی رفتار می کردن حرص خورده بودم که وقتی از صدای جیغ و گریه ی خودم بیدار شدم تا نیم ساعت فقط می لرزیدم و هیشکی رو نمی شناختم. از بس دندونامو به هم فشار داده بودم درد می کردن. آروم که شدم اس.ام.اس زدم به همون دوستم و گفتم خواب بد دیدم و مراقب خودش باشه و صدقه دادم. تمام طول روز اعصابم به هم ریخته بود و هنوزم که یادم میاد... اون فقط یه خواب بود. اون آدم هم برام فقط یه دوست... از دیروز که شنیدم نمی دونم چه طور تونسته با از دست دادن کسی که قرار بوده عزیزترین آدم زندگیش بشه کنار بیاد... خدا کمکش کنه... + بارش های ذهن و دل مهبان در یکشنبه 10 آذر1387 17 |
Oh , no. I didn't mislead u. u misfollowed me babe. This is much closer to the truth
+ بارش های ذهن و دل مهبان در پنجشنبه 7 آذر1387 16
|
| ||||||