|
داستان از آن جا شروع شد که اول SMSها به من نمی رسیدند. کمی بعد SMSهای من هم به سختی دریافت می شدند. بعد چند دوست گفتند که میل هایی زده اند که باید بروم بخوانم در حالی که inbox من وجود هر میل جدیدی را شدیدا تکذیب می کرد. بعد دوست دیگری گفت که چندین بار به تلفن اتاقم زنگ زده و من برنداشته ام. آن هم درست زمانی که من در کمترین فاصله ی ممکن با گوشی بوده ام . دیروز مخابرات اعلام کرد که شماره ی همراهم در شبکه موجود نمی باشد. دیشب که on شدم گویا Pm ها هم به من نمی رسیده. گاهی یکی در میان پیغامی میامد و دوستان بابت جواب ندادن مورد لطف قرارم می دادند. راستی یک رفیق قدیمی که تازه این جا را کشف کرده بود هم گفت کامنت بلند بالایی در خصوص پست های قبلی گذاشته که اگر شما دیدید من هم دیدم.خلاصه این که ... بد است.حرص می خورم از این همه بی نظمی مخابرات و مایه ی آزار عزیزان شدن ولی گوشَت را که جلو بیاوری خواهم گفت آرامش غریبی دارد.... + بارش های ذهن و دل مهبان در پنجشنبه 30 آبان1387 19 |
من هر بار موقع پایین آمدن سقوط میکنم. در آن خود قبلی بین همهی دیگران قبلی . و تا چند روز دور سرم از آن ستاره ها میچرخد. من هر بار بدتر سقوط میکنم و کمتر فرو میروم در آن من قبلی و درد دارد. درد... + بارش های ذهن و دل مهبان در شنبه 11 آبان1387 17 |
|
| ||||||