تبليغاتX
رود

رود

 

 

سر به سر

بي حساب ِ بي حساب.

دانه دانه اشک من رد پاي آن نگاه آشناست روي صورتم.

 

 

الست بربکم ؟ قالوا بلي .

 

بلاي جانم شده اين روزها آن بلي. اين روزها، نه که خيال کني همين چند روز گذشته... نه..سالهاي بي حساب.

 

در غلغله­ي جمعي و تنها شده اي باز.

 

براي هم حرف مي زنيم. کاش گاهي به اندازه­ي يک لبخند، براي هم ساکت بوديم. کاش همه اين قدر خوب و دانشمند نبوديم. کاش ... کاشتيم و در نيامد.

 

عدم قطعيت شنيدي؟ اين که  هميشه احتمال وقوع يک رخداد بيش از صفر است. اين رخداد،  فکرهاي ما هم هست...اينکه برداشت ما که متضاد برداشت اون دشمن قسم خوردمونه هيچ بعيد نيست اشتباه باشه.

 

اسم­ها عوض شدن . واژه ارزون شده تو بازار. خوب هم معامله مي­شه، قيمت کشيده پايين، مشتري زياد شده. گذشت اون موقع که هر کي يکي داشت. اونم هفت سوراخ تو صندوق خونه­ي دلش قايم مي­کرد. الآن اون قدر ارزون شده که مي­شه جاي آب نبات داد دست بچه... همه حرف مي­زنن...

 

اگر دين نداريد،لا اقل آزاده باشيد.

 

اون قدر از عرب جاهلي برامون گفتن، اون قدر از 12-13 سالگي اسم و عنوان بارمون کردن که باورمون شده چيزي حاليمونه، اونها که نگاه مي­کردن و نمي­ديدن ما نيستيم. اونها که مي­شنيدن ولي مُهر به دل داشتن جاي مِهر ، ما نيستيم.

پيشرفت کرديم.

آن کس که نداند و نداند که نداند

آن کس که نداند و بداند که نداند

آن کس که نداند و نداند که نداند

 

ما فهميديم اونا نمي فهميدن. هنوز نفميديم که ما هم نمي­فهميم.

 

ندانم هاي بسيار است ليکن ، من نمي­دانم...

 

همه حق دارند. جام بلور حقيقت افتاد و هزار تکه شد. حقت رو گرفتي. لبش تيزه ها. بپا دست خودتو نبره.

 

هر چيز ياد ميگيرم از فراموش کردنش مي ترسم. مي گم نکنه وقت بازي ِ من که شد يادم بره چيا ذخيره کرده بودم. بازي شروع شده بود. نه که فکر کني همين چند روز گذشته... نه..سالهاي بي حساب. من درس­ها مو مرور مي کردم.منتظر شروع بازي...

 

 

هاي مسافر . از آن طرفها حال خوب بياور.هيچ عطاري ندارد. آبگينه ي آسماني بياور، اين آينه هاي رنگ به رنگ از رونق افتاده اند ،کبريت بياور، سالهاست آتشي بر پا نيست. برد يميني بياور. اصلا هر چه دستت رسيد بياور . اينجا جنگ بوده. قحطي آمده...

آخرين مسافر من... اينجا جنگ بوده.

 

چراغ ها را من خاموش مي کنم. تو اگر مي تواني کمي بخواب. برايمان خواب ببين...

 

+ بارش های ذهن و دل مهبان در جمعه 18 آبان1386 0


 

چی میشه که یه آدم دنبال اسم خودش تو Google  می گرده ؟؟

+ بارش های ذهن و دل مهبان در یکشنبه 6 آبان1386 17 |


به رود زمزمه گر گوش کن که می خواند سرود رفتن و رفتن X

سردآب رود.کلاردشت.جایی که برای هزارمین بار عاشق ترکیب آب، کوه، جنگل و خدا شدم.


قطرات اول
نامه به من


کوتاه خواندنی

نازنین من
برای دخترم!
خواهر عزیز من
گفتگو!
رقص!!!
آرشیو پیوندهای روزانه


بارش های قدیمی

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386


آرشیو موضوعی

شعر


می خونم

*
راز
لیلا
سروش
رهایی (فرهمند)
شب شرقی(سارا)
خاطرات فرنگ (هادی)
کوچه علی چپ(احسان)
سیب زمینی آسیب دیده(پدی)
نغمه های نوی یک شبان(هامون)
مجاز (فروزنده)
زندگی ( علی )
سکوووت ( مینا )
کوهستان ( همایون)
سکوت بشکسته(هادی)
از هر دری وری ( حسین )
پیاده روی ( سید حسین )
ارمیا
تی.ام
ایران اهدا
گرافیکی
متانویا


    :

قالب : Night Skin