|
اگه اهلش باشي ، اهل گريه رو مي گم ، اين که يه روز به خودت بياي و ببيني اَاَاَ ... چند وقته دلت نلرزيده ، چند وقته چشمي تر نکردي از مي ِ ناب اشک ، پاک ميريزتت به هم . سر گيجه مي گيري . حالت به هم مي خوره از خودت و بلايي که سر خودت آوردي . موضوع فقط دو قطره آب نيست که از گوشه ي چشات سر بخوره و آروم بلغزه رو گونه هات . نه .... حرف ، حرفه پاکيه . حرف معصوميته . ته دلت خوب مي دوني ازچي اين جوري به هم ريختي . مي دوني اين خشکسالي يعني بي توجهي ، يعني روزمرگي ، يعني .... حالا با اين وضع ، اگه يه شب يهو ببيني شونه هات دارن هماهنگ با يه هق هق نرم مي لرزن ، يه سيلاب داره سرازير مي شه رو دشت خشکي کشيده ي گونه هات ، داري يواش يواش مست مي شي دوباره ، مي توني جلو لبخند زدنت رو بگيري ؟ ! شايد کميل شب جمعه دعاي باران بود ، شايد....
+ بارش های ذهن و دل مهبان در یکشنبه 30 اردیبهشت1386 20 |
|
| ||||||